تبليغاتX
بعد از رفتنت... -
کاش می ماندی و من تنها نبودم
" مي‌روي؟! "
من مي‌پرسم و تو بي‌پاسخ‌تر از هميشه
نگاهت را از چشم‌هاي منتظرم دريغ مي‌کني!
خودم در سکوتت جست‌وجو مي‌کنم ..
در تو .. در خودم .. در صداي نفس‌هايي که به سختي برمي‌آيند!
و من تازه مي‌فهمم
که تو نمي‌روي!!!
تو خيلي وقت است که رفته‌اي ..
و مرا با سايه‌ات تنها گذاشته‌اي!
من چه کودکانه از تو بت ساخته بودم ..
به حماقت‌هاي خودم لبخند مي‌زنم
وقتي که فکر مي‌کنم:
" چگونه دوستت مي‌داشتم ،
چگونه باور کرده بودم که در کنارم مي‌ماني‌ ،
چگونه .. ... "

من براي دل کوچک خودم اشک مي‌ريزم
وقتي که هنوز هم معصومانه دوستت دارد!

با تشکر از دوست خوبم(حامد)

+ نوشته شده در  ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه |