تبليغاتX
بعد از رفتنت...
کاش می ماندی و من تنها نبودم

 

روز وداع بود و جان سوز.....

با غمی که در دلم چون کوهی بزرگ بود......

و لحظات خوشی که رو به اتمام بود......

۶۰ ثانیه تا پایان و لحظه.......

لحظه غمگین وداع......

چشم در چشمانم دوخته بود.......

اما من او را نمیدیدم.......

تنها گذر خاطرات بود و بس.....

خاطرات تلخ و شیرین با هم بودن.......

و اندشیدن به اینکه....

کاخ رویاهایم چه آسان فرو ریخت....

ثانیه ... ثانیه آخر بود....و صدایی از درونم چون آه و اشک هایم که قطره قطره فرو ریخت......

آخرین آجر کاخ رویاهایم فرو ریخت....

و او رفتوو بی آنکه به من نگاهی بیاندازد برای بدرود

.......

و ما آرام زمزمه کردم.....

خداحافظ لحظات خوش زندگیم.......

و برای دفن شدن قلب عاشق و مرده ام گریستم..............

 

 

 

60 ثانيه...

 

بهم گفت : "فکر کن 60 ثانيه فرصت داشته باشی تا حرفات رو بهم بزنی و بدونی بعد از اون ديگه من رو نمی بينی...خب چی ميگی؟"

خوب می دونستم 60 ثاتيه شروع شده . خيلی فکر کردم چی بگم. دلم گفت:

ميخواي مثل يه بچه خيلی کودکانه و از روی صداقت بگو :"تو رو خدا نرو من بهت احتياج دارم! پيشم بمون خواهش ميكنم!"

نه!

مثل اين فيلم ها هيچی نگو و فقط نگاهش کن و وقتی پرسيد پس چرا حرف نمی زنی بگو:"برای حرف زدن وقت هست ولی برای نگاه کردن نه"

نه!

خودت رو بزن به بی خيالی و بگو :"خب دلم برات تنگ ميشه اما اگه می خوای بری برو"

نه!

يا شايد بهتره دست پيش بگيری و بگي:"تو که نمی تونی بی من زندگی کني پس برای چی ميخوای بری"

نه!

عصبانيت چه طوره؟ فرياد بزن :"تو حق نداری بری!" حسابي مي ترسه !

نه!

تحقيرش کن . چه طوره؟ بگو:" آخه تو فکر می کنی کی هستی؟ می خوای بری برو فکر می کنی چي ميشه؟"

نه!

می خوای خودت شو و فقط بگو:"هرجور صلاح ميدونی؟هر جور راحتی؟" و وقتی مطمئن شدی ميخواد بره بگو :"مواظب خودت باش!خدا نگهدارت باش!"

نه!

ميخوای خود خودت باش و توی اين چند ثانيه 100 تا نصيحتش کن.خوبه؟

نه!

60ثانيه داشت تموم ميشد...ديگه وقتی نمونده بود...

بهش گفتم :"واقعا بعد از اين همه سال نميدونی من چی ميگم؟" گفت : "چرا!خيلی خوب ميدونم چی مي گی!"

نمی دونستم تو فکرش چی ميگذره! اون واقعا فکر مي کنه من چی می گم.راستش من خودم مطمئن نبودم چی می خوام بگم.

 

60ثانيه تمام شد.

-خداحافظ.

- مواظب خودت باش!خدا نگهدارت باشه!

+ نوشته شده در  ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

همه قصه های عاشقانه با سلام شروع می شن و خیلی هاشون بی خدافظی به

 

آآخر می رسن ماجرا با های و هوی زیاد شروع میشه و بی کلام بی کلام به آخر

 

می رسن.تلخه نه؟ آره تلخه… بدتر از اون چیزی که بتونی تصور بکنی……

 

کسی که صداش پر بود از دوست دارم و دوست دارم بی هیچ دلیلی و هیچ حرفی

 

حتی یه خدا نگهداره ساده می ره و تو رو در کوچه پس کوچه های سکوت و یآس

 

جا می زاره …… بله…و حالا تو موندی و با کوله باری از خاطراتی که فراموش

 

شدنی نیستند

+ نوشته شده در  ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه |