تبليغاتX
بعد از رفتنت...
کاش می ماندی و من تنها نبودم

در این برزخ زندگی دراین روزهای مرگبار در این شب های حسرت بار من تنهای تنها هستم در این بیچارگی محض در این سرگردانی بی پایان در این آوارگی بی امان من خسته تر از همیشه هستم نه راه پیشی در مقابل دارم و نه راه پسی پشت سر نه پای ایستادن دارم و نه قادر به رفتن هستم مانده ام در کوره راه زندگی مانده ام در سختیهای روزگار مانده ام بی کس تر از همیشه مانده ام بی پناه تر از هر وقت.

دیگر دلم از غم و اندوه به زجر آمده و آرزوی مرگ می کند آری آروزی مرگ کرده آرزوی کفن آرزوی گور و یک سنگ قبر سفید سنگ قبری سنگین و زیبا سنگ قبری که روی آن تنها یک جمله حک شده باشد"جوانی نرسیده به آرزو"

+ نوشته شده در  ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

زندگی خیلی قشنگ بود وقتی تو بودی کنارم

اما از وقتی که رفتی هیچ کسی رو دوست ندارم

چشمای قشنگ و نازت دیگه از یادم نمیره

اما تو رفتی و این دل داره از غصه می میره

نمی گم که این جدایی همه تقصیر تو بوده

اگرم گناه من بود واسه رفتن تو زوده

+ نوشته شده در  ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي

ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم

ساخته...

+ نوشته شده در  ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

چه راحت لحظه های خوش بودنم را از من گرفتی

چه راحت اندوه را در این دل خسته فکندی

چه با وقار آمدی  و رفتی

اما عزیزم به کدامین گناه مرا در این تاریکی تنها گذاشتی به کدامین راه

نرفته مرا مجازات میکنی به کدام اشک نریخته مرا به تاب و تب فکندی هیچ

میدانستی که با رفتنت تمام لحظاتم را نیز با خود می بری ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

دلم براي خودم

سوخت و خاکستر شد.

براي دلي که هيچ ظلمي نکرد و هيچ جفايي نکرد و هيچ کس را نيازرد.

اما خود ظلم و جفا ديد و شکست و خرد شد

براي دلي که نمي دانست نبايد دل ببندد

دلي که نميدانست دل او عاشق ديگري است

ميداني خواستم نفرينت کنم ...

نفرينت کنم تا هر آنچه که روزي با من کردي بر سرت بيايد
اما نتوانستم...نتوانستم

 

بارها سعي کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشي بر آن خورد

آخر دلي که عاشق توست چگونه مي تواند نفرينت کند ...

دلي که روزگاري براي تو مي تپيد
دوباره خواستم نفرين کنم اما اينبار او را.....او که تو عاشقش بودي....
اما گناه او چيست ؟؟؟؟

او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را مي خواستي و من را نه!!

ميداني نه گناه توست نه گناه او

هر چه هست تقصير دل من است

دلي که نميدانست براي عاشق شدن بايد قلبي عاشق را ديد...

دلي که لحظه اي بي تو بودن را نديد
و حالا دير زماني است که تنهاست...

رفتي ..

خدايم پشت و پناهت باشد عزیزم
فراموشم کردي

خدا کند فراموش نشوي

شکستي

خدا کند نشکني

تنهايم گذاشتي

خدا کند تنها نماني

عاشقم کردي

کاش خدا ميخواست و عاشقم ميشدي

+ نوشته شده در  ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

اون چقدر ساده ازم بريد ورفت
وانمود كرد كه من و نديد ورفت
همه گفتن اون ازت بي خبره
به خدا گريه هام وشنيد ورفت
كم كم حس كرد كه براش تكراريم

 يه عروسك جديد خريد ورفت
+ نوشته شده در  ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

وقتي همه چيز تمام ميشود...

ديگر هيچ چيز براي عشق ورزيدن نداري

ديگر هيچ اسمي را به بهانه ي علاقه ي پنهاني لابلاي سطرهاي سياه كتاب نمي نويسي

ديگر سعي نمي كني به همسايه ها پنها ني نگاه كني تا مبادا فكر كنند بي وفا شده اي

ديگر به بهانه ي گفتن درد دل به خودت نامه نمي نويسي

و ديگر هيچ شبي را با روياي در آغوش كشيدن او سر به بالين نمي نهي

اما اي كاش او مي فهميد

حتي الآن كه همه چيز تمام شده است

خبر ديدن او با يك غريبه مرا خواهد كشت...
+ نوشته شده در  ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه |