![]() |
![]() |
|
| کاش می ماندی و من تنها نبودم |
|
تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی آنها را نبست
وقتی کنارم بودی چشمانت مرا دیوانه ام کرد که هر چه می دیدم و می خواستم از آن لحظه بود لحظه ای که چشم های زیبای تو روی چهره ام می خند ید و بوسه های ناب تو مرا قربانی خود خواهی هایت می کرد من هرگز دوست داشتن را درک نکرده بودم ولی تو با آن نگاهت به باورم رساندی هر چند دیدم گاه دوستم نداشتی نیز به من آموختی که هیچ کس را دوست نداشته باشم پس با آرزوی سبز برای دل آبیت امیدوارم که زیر سایه سایبان هستیو در مقابل دل واپس دل واپسی های یکدیگر باشیم . همیشگی ترین دیوانه و ابدی ترین عاشق.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
او نگاهش را گرفت از نگاه ساده ام چون که او فهمیده بود من به او دلداده ام ...... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
دلم خیلی گرفته
نه از اون دل گرفتن های معمولی تنهایی... تنها دوستی که نارو نمیزنه. همیشه یه رنگه تلخ و سیاه... دلم فقط یه عشق مقدس خدایی . ناب می خواست ولی طفلی دلم ! خورد شد ... خسته ام از این همه دورویی! از نابودی احساسات پاک و حقیقی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگو برای کسی ساختم که یه روزی در کنارم بود و ...
|
| پیوندها |
|
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
RSS
|