![]() |
![]() |
|
| کاش می ماندی و من تنها نبودم |
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد می زنم:
خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...
خدايا،شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.
خدايا از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.
خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری
سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شدوبغض شرم
وپشيمانی ازگناهان ديگرمجال
سخن گفتنم نداد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت واسه بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت اینجااشک تو چشام به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هرچی اشک تو چشامه از وقتی رفتی دارم هرثانیه از غصه رفتنت مسوزم کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم حالا عکست تنها یادگار از تو خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش می زنه به این وجودم کاشکی از اول نمیدونستی که من عاشق تو بودم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
خيلي بي رحمي احمد
اگه بدوني به خاطر ديدن يه لحظه اي تو چقدر به اين و اون التماس كردم... باور كن ديگه دارم نابود مي شم ديگه نمي تونم الكي به خودم اميد بدم به خودم بگم اتفاقي نيفتاده احمدم خيلي تنهام خيلي خسته ام |
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
خدایا خسته شدم
گفتی وقتی کسی دلش میگیره با خودت حرف بزنه
گفتی صداشو میشنوی گفتی بهش کمک می کنی مگه نگفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا منو تنها گذاشتی خدایا من که نه تنها به خودت به بنده هاتم التماس کردم ولی.......................... اگه کسی هم میتونست بهم کمک کنه نکرد پس خدایا خودت تنهام نذار
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟ خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها .فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگو برای کسی ساختم که یه روزی در کنارم بود و ...
|
| پیوندها |
|
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
RSS
|