تبليغاتX
بعد از رفتنت...
کاش می ماندی و من تنها نبودم
 

از شب سوال كن

                        تا باورت شود

                                                  بي خانمان ترين ستاره اين آسمان ، منم.......

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف

سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانۀ پنهان شدن.

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز، که حضورش تنها معجزۀ لحظه های

تنهایی من است.

مهم نیست تمام سرزنشها را می پذیرم به بهانۀ تولد حقایق که درد را به درد

 می آورد و آتش را می سوزاند.

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام

آبرومندانه باشد،گریه می کنم با شکوه، مثل اقیانوس، بلند مثل اورست، او

نمی شنود و نمی داند که ماه،خوشبختی مشترک همۀ بی ستاره هاست.

یک سؤال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سؤال

فکر آشفتۀ من است:

چی کار کرد این دل سادم                 که از چشم تو افتادم

                                                                                                

+ نوشته شده در  ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

بزن امشب، بزن امشب

بزن با تیر بی مهری به بازوی دلم امشب

بیا خاکستر دل را به باد بی شرر بسپر

بیا مجنون به خاک انداز ، چه خوب لیلی دلش سنگ است

بزن بر طبل بارانزا ،بزن بر چشم برق آسا

بزن بشکن تو این طبل را،بزن کور کن تو این چشم را

بزن امشب ،بزن امشب دلم خون است

ز بی مهری ز بی یاری

بزن بشکن امید من که ماندم در غم وزاری

بزن بر کاسه صبرم،بزن بر غرش ابرم

بزن دلتنگ دلتنگم، بکش من را زبی مهری

تو کشتی بی دلیل این دل،بزن بر نعش بی جانش

بزن آهوی دشتم را ،بزن ساغر به دستم را

بکش آهو

شکن ساغر

من وشمع هر دو می سوزیم

بزن خاموش کن ما را

بزن امشب بزن بر دل بزن بر چشم

بزن بر گل بزن بر خاک

بزن بر آرزوی پاک

بزن باتیر بی مهری

تو که رحمی نداری

پس بزن بر خاک انداز

ز خون غلطیدنش خندان، زخون غلطیدنش شادان

بخند وشاد باش هر شب

بزن دل را ملال نیست

که زخم تیر تو خورده

خلاصش کن به این ضربه

بزن پس آخرین ضربه

تو بودی مهتر جانم

نمی دانی ومی دانم

دلم در باورت بود و همه شب خواب تو می دید

همیشه فکر چشمانت

همیشه آرزویت بود ، همیشه جستجویت بود

همیشه درنگاه خود ، تو را اول نگاه می کردم

همیشه در صدای خود تو را اول صدا می کردم

دلم بال و پرش را بست ، به دیوار دلت بنشست

غرورش زیر پا بنهاد ، به زیر پای تو بشکست

بزن بر ساغر چشمم،بخشکان اشکهایم را

که هر اشکی به هر گونه

تو را نفرین به سر دارد

بزن امشب،بزن امشب

بزن بر ساغر چشمم ،بزن بر بال اندیشه

بزن بر باغ پر لاله ،بزن بر قلب آلاله

بزن من را بکش من را

بکش من را ملالی نیست

تو چشمان مرا دیدی؟ تو اشکهای مرا چیدی؟

ز غصه خوردنم هر روز،هزار بار خندیدی

دلی پر مهر آوردی ،تمام قلب من بردی

همینکه سیر شدی از آن ،به تیر قهر بسپردی

ملالی نیست

تو هم باش و منم هستم

بزن بشکن تو قلبم را، نترس از رفتنم هستم

بزن بر لحظه آخر

بزن بشکن سرورم را ، نهال آرزویم را

بزن بشکن ملالی نیست

ز بی مهری ز بی یاری ،بزن تنها بکش من را

بزن امشب ملالی نیست

دلت من را خیالی نیست

بزن بشکن خیالم راکه دل غرق خیال توست

تو از مرگ می ترسی

ولی من دوستش دارم

پس بزن امشب ،بزن بر آرزوی من

بزن بشکن ملالی نیست،بکش من را خیالی نیست

شکستی ساقه دل را ،نشاندی ریشه اش در خون

بزن بشکن که می دانم

تو از بشکستنم خوشحال می گردی

بزن بشکن

بزن دل را

خلاصش کن به این ضربه

بزن بشکن غرورم را

پل سبز عبورم رابزن بشکن همین امشب

نهال پر حضورم را

بزن بشکن وفا دارم ،بزن بشکن خدا دارم

بزن بشکن وفایم را ،بزن بشکن خدایم را

وفایم را تو ویران کن ،خدایم را پریشان کن

بزن بشکن همین امشب

که اینگونه

مرا یاری رفتن نیست

سراغ عشق گشتن نیست

نما دنیای امروزم تو بی فردا

بزن بشکن

چرا اینگونه وا ماندی ؟

رها کن تیر آخر را چرا وا مانده ای جانا؟

خجالت می کشی ؟و یا ترس از دلم داری

و یا ترس از دلت داری؟

ولی تو......

نه ترس از یاد من داری ،نه یادت با خدا باشد

پس بزن امشب

بزن تیر خلاصی را ،بزن تیر رهایی را

از این زندان خلاصم کن ،از عشق خود رهایم کن

بزن تو آخرین ضربه

+ نوشته شده در  ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

خدایا

یاریم کن

تا اگر چیزی شکستم

دل

نباشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 

بي اجازه كسي

 

تنها به خواهش تو

 

عاشق تو شدم

 

و فريادت زدم

 

بي آنكه شرم سرخ

 

روي گونه هايم بماند

 

و بي آنكه بدانم

 

با من چنين خواهي كرد

 

دورئيهايت

 

با شگفتي

 

شلاق بر شانه هايم نواخت

 

بالهايم را در كدام آسمان به صاعقه كشيدي؟؟؟

 

حالا دانستم

 

گور اين عشق از اول به دست تو كنده شده بود

 

و من تمام اين مدت سر گرم بزك كردن جنازه آن بودم

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 
نمی دانی با چه شوقی برای شنیدن صدایش زنگ زدم(هر جند دلم پر از هراس بود چرا که می دانستم  از این آسمان چیزی برای من نخواهد بارید جز سنگ!!!

داغ شدم ....

خندیدم.....

یخ شدم .....

نمی دانم ....                            فقط پرسیدم از خودم چرا؟

من مغرورترین....  پر ادعا ترین...    حالا در برابر او

                                                                             چنین حقیر ....چنین ناتوان

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط خسته تر از همیشه |