تبليغاتX
بعد از رفتنت...
کاش می ماندی و من تنها نبودم

آخر تا کی باید در انتظار بمانم.تا کی فریاد بزنم.صدایم را نمی شنوی؟آه دیگر

 طاقتی نیست

    مرا  .انصافت  کجا رفته .اینقدر داغونم نکن بگذار اندکی نفس بکشم.آری با

 توام تو که آن گوشه

    ایستاده ای و نظاره گر اندوه منی.یادت

   میخواهم حرف بزنم با صدای خودم  .بگذار تا عشقت را فریاد کنم هرچند

نمی خواهی که بشنوی.این بار حسابی به هم ریخته ام  آنقدر که گریه خوراک

 دائمی چشمانم شده است

   که چیزی جز خنده  نمی دانستند.  .عزیزم  مرا زجر مده

    اندوهگینم مکن .آخر می میرم اگر باشی اما در قلبت نباشم

احمد عریرم

رهایم مکن...................... خواهم مرد در انزوای متروک این جهان.در نفسهای تو تنها دریغ است تنها دمی است که می آید و بازدمی که فرو میرود.دیگر من نیستم من مرده ام مانند یاسهایی که در زیر پایت له شده اند.عزیزم آخر چه شد که ترکم کردی من طاقت بی تو بودن را ندارم میخواستم شاد باشم مانند اسمم اما نگذاشتی حالا حتی مانند اندوه هم غمگین نیستم مانند آنچه که اسمی ندارد در ماتم غرق شده ام. آهی وجودم را فرا گرفته است.میدانی چرا؟ چون فکر میکنم در فریب تنها کسی که فکر نمیکردم فریبم بدهد غوطه میزنم.صبرکن...........ناراحت نشو من هنوز هم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه | 
ز غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر گو ید دل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط خسته تر از همیشه |