![]() |
![]() |
|
| کاش می ماندی و من تنها نبودم |
|
با قلم مي گويم :- اي همزاد اي همراه اي هم سرنوشت هردومان حيران بازي هاي دورانهاي زشت شعرهايم را نوشتي دست خوش ، اشک هايم را کجا خواهي نوشت ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
کاشکی دوستت نداشتم اونوقت می تونستم مغرور از کنارت رد بشم .بدون اینکه نیم نگاهی بهت بندازم .کاش دوستم داشتی .اونوقت وقتی باهات حرف می زدم .به چشام نگاه می کردی نه لبام .چقدر جای وجودت خالیه کنار تنم .جای دستات خالیه توی دستام .چقدر آروم قلب هزار دریچه منو تصرف کردی !کی گفت اگه بری عشقتم می بری؟ تو رذفتی و. هر روز دیوونه تر شدم .واسه شنیدن زنگ صدات سنگینی نفسهات ....و اون احساس بی ثبات |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
مي خوام چشماتو نقاشي کنم اما خيلي سخته نمي دونم منم توشون هستم يا نه؟ شايد باشم اما خط خورده يه سايه که روشونو خطاي سياه کشيدي خيال پاک کردنشون روهم نداري تو هميشه همين طور بودي يه چيزي رو که خط خطي ميکردي ديگه نمي تونستي برا خودت دوباره معنيشون کني اما من فکر ميکردم توي چشماي دريايت واسم هميشه جا داري حالا تازه فهميدم عشق تو مثل يه باتلاق بود که هر روز منو بيشتر بيشتر تو خودش فرو مي برد مي دوني حالا اين باتلاق به انتهاش رسيده و من توش اسيرم هر چي دست و پا مي زنم فقط به عمقش افزوده ميشه من ساده رو بگو مي خواستم توي باتلاق شنا کنم حالا مي خوام دستاي پر از مهرت رو بکشم اما نمي دونم دستامو ميگيري که نجاتم بدي يا نه؟ اما بدون اگه توي اين باتلاق نابود هم بشم ذره اي از عشقم نسبت بهت کم نميشه... . ازقلب کوچولوم خوب نگهداري ميکنم آخه تو توشي پس اگه يه روز خواستي برگردي و بر خلاف عادتت خطاي سياه رو پاک کني ته همون مرداب چشم به راهت نشستم.... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
هر چی می خوام با این ماسک ها غصه هامو پنهون کنم که شاید اطرافیانم فکر کنن فراموشت کردم نمیشه خدایا خودت بگو چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
امروز تولد امام رضا(ع)رو بهت تبریک میگم
یادمه یه روزی آرزو می کردم که با هم به پابوسش بریم ولی نمی فهمیدم باید برای موندنت دعا می کردم.......
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
امروز رفتم که شاید از دور بتوانم ببینمش که شاید
چشمان خسته ام .....
ولی نبود و من خسته تر از همیشه بر گشتم تا ..........
پس کجایی؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط خسته تر از همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگو برای کسی ساختم که یه روزی در کنارم بود و ...
|
| پیوندها |
|
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
RSS
|